تبلیغات
شعر های خواندنی
شعر های خواندنی
شعر های خواندنی


عکس های پس زمینه با زمینه مشکی و زیبا

من آمده ام تا به ابد مال تو باشم

پرواز کنى ؛ پر بزنم ؛ بال تو باشم

 

چون سایه که در هر قدمش بوده کنارت

بگذار که هر لحظه به دنبال تو باشم

 

چون یکّه سوارى که از آینده ى فنجان

با اسب سفید آمده ؛ در فال تو باشم

 

بگذار که از بین دو ابروى کمانت

تیرى بزنم فاتح تک خال تو باشم

 

یک لحظه که گریان بشوى یا که بخندى

یک لحظه که من باشى و من حال تو باشم

 

دلگیر نشو ، اخم نکن ، تا که بمانم

من آمده ام تا به ابد مال تو باشم ...

 

 

علی حسنى





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : علی حسنى،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 3 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عکس های پس زمینه با زمینه مشکی و زیبا

شاخه ی بید ی و با هر باد سـر،خـم می کنـی

سخت آوردم به دستـت سـاده تـرکــم مـی کنی

 

زندگی سخت ست اما زنده بودن سخت نیست

زنـده بـودن را چـرا از زنـدگـی کم می کنـی؟

 

این منم مـردی کـــه با هـر بـار از نـو دیـدنـت

حس و حـال تـازه ای در او فــراهـم می کنـی

 

گلـه ی آهـویـی و با چشـم هــــای وحشـی ات

در دل ایـن شیـر مستـاصـل شـده رم مـی کنی

 

از سر کفـرم به ایمـان می رسـم وقتـی کـه تـو

چشـم هــایت را دو شیطـان مجســـم می کنــی

 

استکـان هــــای نگـاهـم خستگــی در مـی کنند

   !چای را وقتی که از چشـم خودت دم می کنـی

 

 نیما فرقه





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : نیما فرقه،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 3 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عکس های پس زمینه با زمینه مشکی و زیبا

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود
این ندیدنها برایم تلختر سر می شود

 
گفته بودی از نرفتنها ولی این بارهم
سینه ام از درد دوری بس مکدر می شود


سهم من از باتو بودن باز هم فرهاد من
اشک چشمی در وداعی تلخ و آخر می شود


باز می پیچد صدای گریه ام در کوی دل
از جداییها که هربارم مقدر می شود


من که دادم دین و دنیا را به چشمانت چرا
این دلم جرمی نکرده سخت کیفر می شود


آن نوازشهای شیرینت شبی با اشک و اه
در نهایت چون حکایت ثبت دفتر می شود

آرامش ظهرابی





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : آرامش ظهرابی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 3 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عکس های پس زمینه با زمینه مشکی و زیبا

هرچند رفته ای و دل از ما گسسته ای

پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای

 

ای نرگس از ملامت چشمم چه دیده ای

کاین سان به بزم شاد چمن سرشکسته ای؟

 

با من مبند عهد که چون پیچ های باغ

هرجا رسیده ، رشته ی پیوند بسته ای

 

از من به سوی دشمن من راه جسته ای

نوریّ و در بلور دل من شکسته ای

 

دیگر نگاه گرم تو را تاب فتنه نیست

ای چشم آشنا! مگر امروز خسته ای؟

 

من نیز بند مهر تو ببریده ام ز پای

تنها گمان مبر که تو زین دام رسته ای

 

سیمین! ز عشق رسته ای امّا فسرده ای

آن اخگری کز آتش سوزنده جسته ای

 

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : سیمین بهبهانی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 3 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عکس های پس زمینه با زمینه مشکی و زیبا

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست

روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست

آن روز می بوسی مرا در قاب عکس ساکتی

زل میزنی چشم مرا سهم ات بجز تصویر نیست

با گریه می گویی بیا با بغض می خوانی مرا

دیرست دیگر.. حس من بر پای تو زنجیر نیست

پُک می زنی یاد مرا با طعم سیگار وُ جنون

میسوزی از آهی که خود گفتی که دامن گیر نیست

روزی میان اشک وُ خون هم پای شعرم می دَوی

با درد می گویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست

آن روز تنها می شود هم تخت و هم پیراهن ات

می خواهی ام می خواهی ام لیکن دگر تقدیر نیست

با او به خلوت می روی با او بَغل می نوشیُ

پایانِ آن مستانگی جز ناله ی شبگیر نیست

آن روز می کوبی به در آشفته و آشفته تر

حسرت عذابت میدهد قلب تو بی تقصیر نیست

روزی نشانی ِمرا از کوچه ها می پرسی ُ

راهت نمی افتد به من خودکرده را تدبیر نیست

 

بتول مبشری





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : بتول مبشری،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 3 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


رضا احسان‌پور


چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟

 چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟


... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟

به پای دامنه‌ها از سقوط بنویسم؟


چقدر دست من از پا درازتر باشد؟

برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟


چه می‌شود که بیایی و شعرهایم را

به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟


و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت

دو آیه از لب خود، از هبوط بنویسم


به جای بودن و ماندن، به جای آغوشت

نصیب من شده از جستجوت بنویسم

نیامدی و زمانش رسیده که بروم

قطار می‌رود و من به سوت بنویسم …



رضا احسان‌پور





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : رضا احسان‌پور،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


"سعید بیابانکی"


مبتلا کرده ست دلها را به درد دوری اش

نرگس پنهان من با مستی اش ، مستوری اش

 

آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید 

کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش

 

آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش

گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش

 

یک دم _ ای سرسبزی یک دست !در صور ات بِدَم

تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش

 

ماه می گردد به دنبال تو هر شب سو به سو

آسمان را با چراغ کوچک زنبوری اش

 

آنک آنک روح خنجر خورده ی فردوسی است

لا به لای نسخه ی سرخ ابومنصوری اش

 

بوسه نه جمع نقیضین است در لب های او

روزگار تلخ من شیرین شده از شوری اش

 

گر بیایی خانه ای می سازم از باران  و شعر

ابرهای آسمان ها پرده های توری اش

 

 

 

 

"سعید بیابانکی"





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : "سعید بیابانکی"،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


احسان کمال


نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست

بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست

غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها

شاعری محوتماشای کسی هست که نیست

درخیالم وسط شعر کسی هست که هست

شعر آبستن رویای کسی هست که نیست

کوچه درکوچه به دستان توعادت میکرد

شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست

مثل هرروز نشستم سرمیزی که فقط

خستگی های منوچای کسی هست که نیست

زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن

مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست

 

احسان کمال





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : احسان کمال،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری
علی قیصری


علی قیصری


سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت

ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت

 دیگر تو چرا وا نکنی پنجره ها را

 کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت

از کوچه ی ما همچو نسیمی گذری کن

می میرم اگر کم بشود مهر و فایت

چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد

وقتی بسرایم غزلی تازه برایت

بی تابم و یک لحظه ی آرام ندارم

بازآ که بیاویزم از آن زلف رهایت

حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی

با این همه حسنی که چنین داده خدایت

روزی که عسل گوشه ی چشمی بنمایی

برخیزم و یکباره کنم جان به فدایت

 

علی قیصری





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : علی قیصری،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری
"علی مردانی"


"علی مردانی"


دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی ها

حسابم با کتابم جور شد با این جدایی ها

 

دوباره ساعت اَت خوابیده لایِ دفترِ شعرت

خودت جا مانده ای در ایستگاهِ بی وفایی ها

 

تو قلبم را گره پشتِ گره بستی به موهایت

چه طولانی است گیسویِ شبِ عقده گشایی ها

 

تو حتی در خیالاتی که می بافم نمی آیی

همیشه کار دستم داده این واقع گرایی ها

 

دعا کردم...دعا با شاخه یِ رز مانده در دستم

تو را از دست خواهم داد با این بی خدایی ها

 

 



"علی مردانی"





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : علی مردانی،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


کاظم بهمنی


ای درآمیخته با هر کسی از راه رسید    !

می توان از تو فقط دور شد و آه کشید

پرچم صلح برافراشته ام بر سر خویش

نه یکی ؛ بلکه به اندازه ی موهای سفید

سال ها مثل درختی که دم نجاری ست

وقت ِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید

ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من

به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

شب کوتاه وصالت به «گمان» شد سپری

دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید

من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی

زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید

تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق

شادی بلبل از آنست که بو کرد و نچید

مقصد آنگونه که گفتند به ما ، روشن نیست

دوستان نیمه ی راهید اگر ، برگردید !

 

کاظم بهمنی





نوع مطلب : اشعار کاظم بهمنی، 
برچسب ها : کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری

غصه دارد ، به سَرِ نِی پسری داشته باشد
یا پسر ، مادرِ خونین جگری داشته باشد

موج در موج پریشانی و اشک و آه است،
اگر از سیلیِ مادر خبری داشته باشد

روضه خوان نیستم اما ، بدنش می لرزد،
هر که در حافظه دیوار و دری داشته باشد...

باد پیچید در آن کوچه و گل پرپر شد
تا علی باز دلِ شعله وَری داشته باشد

شانه ام زیر غمت ماند ولی می آید
مردی از دور که با خود تَبَری داشته باشد...

محمدتقی عزیزیان




نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : محمدتقی عزیزیان،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 فروردین 1394 :: نویسنده : علیرضا انصاری


چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید

روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید

این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید

شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید

هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید؟

سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید

” ناصرخسرو ”

باز متواری روانِ عشق، صحرائی شدند
باز سرپوشیدگانِ عقل، سودائی شدند

باز مستوران جان و دل پدیدار آمدند
باز مهجوران آب و گِل تماشائی شدند

” سنایی ”

یقین آنجاست آن جانان، امیر چشمه حیوان
که باغ مرده شد زنده، و جان بخشیدن اوتاند

باد آمد و بوی عنبر آورد
بادام، شکوفه بر سر آورد

شاخ گل از اضطراب بلبل
با آن همه خار سر درآورد

” سعدی ”

هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار

” منوچهری دامغانی ”

عید است و نو بهار و جهان را جوانیی
هر مرغ را به وصل گلی شادمانیی

” امیرشاهی سبزواری ”

آمد بهار و یافت جهان اعتدال او
مرغ دل از نشاط برآورد سال نو

” طالب آملی ”

طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید

این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید

” صائب تبریزی ”

چو گشت از روی تو دلشاد نوروز
در گنج طرب بگشاد نوروز

” کمال الدین اسماعیل ”

به جمشید برگوهر افشاندند
مرآن روز را روز تو خواندند

سرسال نو هرمز و فرو دین
برآسوده از رنج دل، دل زکین

” فردوسی توسی ”

نوروز بزرگم، بزن ای مطرب، امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

” منوچهری دامغانی ”

نوروز که هرچمن، دل افروز بود
نقش گل و خار عبرت آموز بود

گر جامه به جان ز معرفت نو گردد
هرروز به دل “نشاط نوروز” بود

” شکیب اصفهانی ”

تا هست چنین که طبع اطفال
در هرشب عید شادمان است

” اهلی شیرازی ”

رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
فرخنده گلِ شادی، بهار شکفت

” فیاض لاهیجی ”





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : اشعاری کوتاه برای بهار از بزرگان شعر پارسی،
لینک های مرتبط :

جمعه 29 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


“سعدی:
برخیز که می رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد زپیش ایوان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بر خیز که باد صبح نوروز
در باغچه می کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان

مولانای بلخی:
اندر دل من مها دل‌افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

خواجوی کرمانی:

خیمه نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر این موکب خجسته، درود
به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل
به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان ره گلزار گرفتند
وز شاخه گل داد دل زار گرفتند
نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

منوچهری دامغانی:

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی
پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری
وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

عبید زاکانی:

چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبله افلاک زرنگار کند
رسید موسم نوروز و گاه آن آمد
که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

نظامی گنجوی:

بهاری داری ازوی بر خور امروز
که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد

نعمت آزرم:

یکبار دگر نسیم نوروز وزید
دل‌ها به هوای روز نو باز تپید
نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد
در خاک وطن، نه در دیار تبعید

***

نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نیز دمید
بویی مگر از میهن ما آوردی!

***

بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست

***

هر چند زمان بزم و نوش آمده است،
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است،
با چند بهار، لاله‌ی خفته به خاک،
نوروز کبود و لاله پوش آمده است!

***

نوروز رسید و ما همان در دیروز
در رزم نه بر دشمن شادی پیروز
این غُصّه مرا کشت که دور از میهن
هر سال سر آمد و نیامد نوروز !

***

نوروز نُماد جاودان نوشدن است
تجدید جوانی جهان کهن است
زینها همه خوبتر که هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاک ایران من است

***

دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم
از آنکه درست عهد و پیمان باشیم
بادا که چو نوروز رسد دیگر بار
با سفره‌ی هفت سین در ایران باشیم

خیام:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها : اشعاری کوتاه برای بهار از بزرگان شعر پارسی،
لینک های مرتبط :

جمعه 29 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


زبان حال زمستان، ” اِیّاک نعبد ” است
و زبان حال نوبهار ” اِیّاک نستعین ” :


” ایاک نعبد است زمستان، دعای باغ
در نوبهار گوید ” ایاک نستعین ”


” ایاک نعبد ” آن‏که به در یوزه آمدم
بگشا درِ طرب، مگذارم دگر حزین


” اِیاک نستعین ” که ز پرّی میوه ‏ها
اشکسته می‏ شوم نگهم دار ای مُعین





نوع مطلب : تک شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 29 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


( کل صفحات : 28 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


بیت آخر همیشه نتیجه گیری کلی از شعره
و معمولا نقطه اوجه شعر هم هست

من همچنان منتظره بیت آخر این دنیام
به امید بیت آخر

مدیر وبلاگ : علیرضا انصاری
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی