تبلیغات
شعر های خواندنی - مطالب هفته اول اسفند 1393
شعر های خواندنی
شعر های خواندنی
performace-photography_pixfa.net (1).jpg

نامه دادم که به لطفش بتوانی بانو

فرش تبریز دلم را بتکانی بانو

بگذار از همه آنچه که گفتن دارد

چند سطری بنویسم که بدانی بانو ...

 

آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد منم

آن که با قافیه ها میل خطر کرد منم

آن که با هرچه بجز عشق من آمیخت، تویی

آن که با  "بی همگان ..." بی تو به سر کرد منم

 

منم آن کس که برای تو غزل گفت ... و تو ...

مژه ام جای قدمهای تو را رُفت ... و تو ...

منم آنکس که به عشق لب گیلاسی تو

هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت ... و تو ...

 

و تو این خاطره ها را که نخواهی فهمید

گریه پنجره ها را که نخواهی فهمید

تو که یک عمر به هرکس که شده دل دادی

معنی دلهره ها را که نخواهی فهمید

 

تو اگر چیزی از این عشق سرت می شد که ...

حرف من وارد آن گوش کرت می شد که ...

می شد اینطور نباشد تو اگر یک لحظه

باورت میشد اگر همسفرت می شد که ...

 

باز هم حرف اضافی زده ام ، بانو ... نه ؟

باز ، شد باز در غمکده ام بانو ... نه ؟

 "هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد"

باز بی موقع به حرف آمده ام بانو ... نه ؟

 

نامه دادم ولی انگار خرابش کردم ...

دل به من دادی و انگار کبابش کردم

ابر بارید و کویر عطشم دریا شد

من به دستان خودم باز سرابش کردم ...

 

حسین زحمتکشش





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعر ای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


performace-photography_pixfa.net (15).jpg

انگار غزل آب نباتی شده باشد

وقتی که دو تا لب قر و قاطی شده باشد

 

لب های تو با طعم انار است و دو چشمت

شیری ست ...که کم کم شکلاتی شده باشد

 

این طور نگاهم نکن ، انگار ندیدی  !

شهری پی عشق تو دهاتی شده باشد

 

من با تو خوشم با نمد بر سر دوشم

بگذار که  عالم کرواتی شده باشد

 

یک بار به من حق بده ، لب های کبودم

در لیقه ی موهات دواتی شده باشد

 

باید که غزل های مرا هم نشناسی !!

وقتی که غزل هم صلواتی شده باشد

 





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعر ای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


performace-photography_pixfa.net (13).jpg

گیرا تر از چشم تو هم درگیر خواهد شد

زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد

 

امروز تعبیرم کن اما خاطرت باشد

خوابی که یوسف دیده هم تعبیر خواهد شد

 

مردی که عمری تشنه ی جام محبت بود

یک روز از این نا مهربانی سیر خواهد شد

 

غره مشو این امپراطوری قدرت مند

با حمله ی مشتی مغول تسخیر خواهد شد

 

دستی بجنبان تا که امروز تو زیبا ییست

دستی بجنبان چون که فردا دیر خواهد شد

 

حسین زحمتکش





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعر ای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


با خنده کاشتی به دل خلق ، "کاش ها"

با عشوه ریختی نمکی بر خراش ها  

 

هرجا که چشم های تو افتاد فتنه اش

آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها

 

گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش!

معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها

 

ایزد که گفته بت نپرستید پس چرا؟

دنیا پر است این همه از خوش تراش ها؟!

 

از بس به ماه چشم تو پر میکشم? شبی

آخر پلنگ می شوم از این تلاشها!

 

 

حسین زحمتکش





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعر ای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عكس های هنری و مناظر زیبا

غزل سرودم و گفتی که شاعران آری    !

بگو بگو تو به من هر چه در دلت داری

 


بخاطر تو به سیگار لب زدم گفتی

بدم می آید از این شاعران سیگاری

 

چه صادقانه برایت غزل سرودم و تو

چه بی ملاحظه گفتی: چقدر بیکاری!

 

ولی دوباره برایت غزل سرودم من

ولی دوباره بر آن وزن های تکراری

 

مفاعلن...فعلاتن...مفاعلن... گریه

مفاعلن...فعلاتن...مفاعلن.. زاری





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعر ای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


سئو وب و قالبhttp://seo-web.ir

چه فرقی می کند دنیا تو را پَر داده یا من را

جدایی حاصلش مرگ است،اگر از لاله لادن را....


کسی از دام چشم و موی توبیرون نخواهد رفت

که من عمریست سرگردانم این تاریک و روشن را


تو را این قطره های اشک روزی نرم خواهد کرد

   که آب آهسته و آرام می پوساند آهن را


منم آن ایستگاه پیر تنهایی که می داند

نیاید دل سپرد این عابرانِ گرمِ رفتن را


تو را بخشیدم آن روزی که از من رد شدی،آری

که پُلها خوب می فهمند معنای گذشتن را

 

حسین زحمتکش





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعر ای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


کسی با"موج" موهایت "کنار" آمد به غیر از من؟

کسی با هستی اش پای قمار آمد به غیر از من؟


کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو؟

کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟


تمام شهر در جشن "تماشا"ی تو حاضر شد

تمام شهر آن شب در شمار آمد به غیر از من


برایت دستمال کاغذی بودم،ولی آیا

کسی در لحظه ی بغضت به کار آمد به غیر از من؟


مرا از"جمع" خاطرخواه ها"منها" کن ای "حوا"

تو را کافیست "آدم" هرچه بار آمد به غیر از من

 

حسین زحمتکش





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت


گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی

تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت


گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات

یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت


گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با!

در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت


یعنی به قدر چای هم ارزش...؟نه بی خیال

او استکان چایی خود را نخورد و رفت


حسین زحمتکش





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


بال میگیرد کلاغ   ِ ..../

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است

بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است


من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است



من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!


خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است


گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است


حسین زحمتکش





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری هفتم www.pichak.net كلیك كنید

گـــرگم و دربــــه در خصــــــلت حیـــوانی خویش

ضــــرر اندوختـــم از این همه "چوپـــانی" خویش

 

 

تا نفهمنــــد "خــــلایق" کـــــه چه در "سر" دارم

 

سالیــانی زده ام "مُهــر" به "پیشـــانی" خویش!

 

 

منــــم آن ارگ! کـــــه از خــــواب غــرور آمیزش

 

چشم واکـــرده "سحــــرگاه" به ویـرانی خویش

 

 

رد شـــــدی از بغـــــل مسجــــــد و حـــالا باید...

 

یا بچسبیــم به "تـــو" یا به "مسلمــانی" خویش

 

 

گاه دیــــــن باعث دل "سنــــگی" ما آدم هاست

 

"حاجیـــــان" رحـــــم ندارند به "قـربانی" خویش

 

 

توبه گیریم که بازست درش! سـودش چیست؟!

 

من که اقــــــرار ندارم به پشیمــــــانی خویش!

 

مُهـــــر را پس بـــــده ای شیــخ کـه من بگذارم

سر بی حوصـــله بر نقطـــــه ی پایــانـــی خویش






"حسین زحمتکش"





نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری
سری دوم عکس های عاشقانه lovely photo

 

به تو خو کرده ام، مانند "سربازی" به "سربندش"

تو معروفی به دل کندن... مونالیزا به لبخندش

 

تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی-

-درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش!

 

به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد...

بهای شعر هایم را بپرس از آرزومندش!

 

به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری

نه قولش قول خواهد شد نه پا برجاست سوگندش

 

گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند

همیشه کفش تقدیرش گره خوردست با بندش

 

به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست

چنان شعری که میماند به خاطر آخرین بندش

 

چه حالی داشتم با رفتنت؟ "سربسته" می گویم

شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش...

 

حسین زحمتکش






نوع مطلب : اشعار حسین زحمت کش، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمت کش، غزل، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

 

توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است   :

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

 

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند

درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

 

چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها

چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

 

من سرم بر شانه ات ؟...یا تو سرت بر شانه ام؟...

فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است ...؟

 

حامد عسکری





نوع مطلب : اشعار حامد عسگری، 
برچسب ها : اشعر حامد عسگری، شعر؛بیت آخر، شعرهای خواندنی، غزل،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام

من رعد و برق و زلزله‌ام؛ ناگهانی‌ام

 

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز

داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

 

رودم؛ اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم

کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

 

من کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم

من، این من غبار؛ چرا می‌تکانی‌ام؟

 

بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز

این سر که سرشکسته ی نامهربانی‌ام

 

کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست

از بعد رفتنت گل ابروکمانی‌ام

 

شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار

نگذاشت این که بشنوی‌ام یا بخوانی‌ام

 

این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند

من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام

 

حامدعسگری





نوع مطلب : اشعار حامد عسگری، 
برچسب ها : اشعر حامد عسگری، شعر؛بیت آخر، شعرهای خواندنی، غزل،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری



دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن

به از آن است که در دام نگاه افتادن

                 سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟

                 تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه

چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

                  آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است    :

                 پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن

 با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است

سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن

                 من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل

                 قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد

سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

 

حامد عسکری





نوع مطلب : اشعار حامد عسگری، 
برچسب ها : اشعر حامد عسگری، شعر؛بیت آخر، شعرهای خواندنی، غزل،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عکس های تنهایی

یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است

خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است

                یک روز زخم خوردم یک عمر سوختم

                کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است

عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری

یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است

                مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا

                یک ذره آفتاب و کمی ذره‌بین بس است

ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش

نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

                ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز

                که سوز زخم کهنه‌ی افسار و زین بس است

از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات

ما را برای گریه سر آستین بس است

 

حامد عسکری





نوع مطلب : اشعار حامد عسگری، 
برچسب ها : اشعر حامد عسگری، شعر؛بیت آخر، شعرهای خواندنی، غزل،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


بیت آخر همیشه نتیجه گیری کلی از شعره
و معمولا نقطه اوجه شعر هم هست

من همچنان منتظره بیت آخر این دنیام
به امید بیت آخر

مدیر وبلاگ : علیرضا انصاری
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی