تبلیغات
شعر های خواندنی - مطالب اشعار امید صباغ نو
شعر های خواندنی
شعر های خواندنی


امید صباغ نو




نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو، شعر های خواندنی،
لینک های مرتبط :

جمعه 15 اسفند 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری
یک منظره کشیده ام،اما چه فایده؟

وقتی که نیستی تو در اینجا چه فایده؟


دریا به رنگ آبی روشن،پر از سکوت

وقتی که نیست ماهی دریا،چه فایده؟


بی تو به درد می خورد آیا تمامِ من؟

این شاعر همیشه ی تنها؟چه فایده!


گفتی:بخند،مرد که گریه نمی کند

خندیده ام به ریش خودم!ها...چه فایده؟


در یک اتاق خیس سه در سه بدون تو

با خاطرات یخ زده ی ما،چه فایده...


این منظره بدون تو زیبا نمی شود

از من نگیر بودن خود را...چه فایده!


باید که تا نبودن تو عادتم شود

این سرنوشت من شده...فردا !چه فایده!


روی دلم که پا بِگذاری شکسته ام

این شد جواب عشق من آیا؟چه فایده!




امید صباغ نو




نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو، شعر، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 11 اسفند 1393 :: نویسنده : هانیه سلیمانی
خدا صد تکّه شد،هر تکه اش یک جا فرود آمد

و از یک تکّه اش بانوی شعرم در وجود آمد



ظرافت های طرح آفرینش،در تنش حک شد

کسی که هیچکس هرگز شبیه آن نبود آمد



چنان با موشکافی رنگ سرد و گرم بر او زد

که حتّی برخلاف قبل شیطان در سجود آمد



و در آن لحظه شاعر خلق شد،از تار موهایش

همان مردی که باید عشق او را می سرود آمد



شبی که افتخار عشق ناب تو نصیبم شد

به بازار تمام شاعران گویا رکود آمد!



و رفتی تا جنوب و ناگهان فریاد زد تبریز

طنینش از ارس تا ساحل اروند رود آمد



تو تنها سهم من از آفرینش بوده ای یعنی

همان تکّه ی خدا که ناگهان در من فرود آمد






امید صباغ نو




نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو، شعر، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 10 اسفند 1393 :: نویسنده : هانیه سلیمانی
حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم



گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم




روح غمگین تو در کالبد جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم



در کنار تو قدم می زدم و دور وبرم
چشم ها پرخون شد،قرنیه ها ریخت به هم



روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم



پای عشق تو برادر کشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم



بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیه ها ریخت به هم



من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق!
پس چرا زندگی ساده ی ما ریخت به هم؟!







امید صباغ نو




نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو، شعر، بیت آخر، شعرهای خواندنی،
لینک های مرتبط :

شنبه 9 اسفند 1393 :: نویسنده : هانیه سلیمانی


تو هم شبیه خودم ، در دلت تَرَک داری

وچون شبیه منی ، ارزشِ محک داری!

 

شنیده ام که درختان کوچه می گویند

که با بهار و خزان ، حس مشترک داری

 

نیاز نیست که چیزی به صورتت بزنی!

به لطف حضرت حق ، تا ابد بزک داری

 

به عشق چشم تو آرام و رام می خوابم

دو چشم قهوه ای تلخ و با نمک داری

 

همیشه گلّه به دنبال توست ، شک دارم!

درون حنجره ی خویش نی لبک داری؟

 

تمام مسئله حل است ، پس چرا دیگر

به من، به سبزیِ چشمم، به عشق شک داری؟

 

امید صباغ نو






نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


در استکان من غزلی تازه دم بریز 

مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز

 

هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام

از آتش دلت سـر خاکسترم بریز

 

گیرایی نگاه تـو در حد الکل است

در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز

 

وقتی غرور مرد غزل توی دست توست

با این سلاح نظم جهان را به هم بریز

 

بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـن

هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز

 

لطفا اگر کلافه شدی از حضـور من

بر استوای شرجی لبهات سم بریز...!

 

امید صباغ نو





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


به مُردادی ترین گرما قسم، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

 

حسودی می کند دستم به لبهایی که بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

 

تنم از عطر آغوشِ تو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

 

نظام آفرینش ناگهان بر عکس شد، دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

 

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب

"گُلِ گلدون من..." جا باز کرده توی آهنگم!

 

بَدَم می آید از اینقدر تنهایی... وَ دلشوره

ازین احساسهای مسخره... از گوشی ام... زنگم!

 

فضای شعر هم بدجور بوی لج گرفته– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

 

تو تقصیری نداری، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

 

همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

 

امید صباغ نو

 





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عشق ... (30 عکس)

نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن

فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن

 

گرفته جنگل تنهایی ام را درد در آغوش

بیا آتش بزن، قلبِ مرا از درد راحت کن

 

تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی

به عشق دخترانِ چشم رنگی هم حسادت کن

 

بیا و مرد باش و کمتر از آنی که می بینم

مرا با گرگهای هرزه گرد بیشه قسمت کن

 

دلم یخ بسته، اسکیموی شرقی، با دمِ گرمت

کمی از این دلِ یخ بسته ی قطبی حمایت کن

 

نیوتن گفت آری، هر عمل، عکس العمل دارد

تو هم "قانونِ دوّم شخص عاشق" را رعایت کن

 

امید صباغ نو





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


تفکیک کردی زوج را از فرد، یعنی که-

از گرمیِ دستت شدم دلسرد، یعنی که-

 

عاشق نبودی تا بفهمی حال و روزم را

کاری که عشقت با وجودم کرد یعنی که-

 

مانند هیزم های مصنوعیّ شومینه

می سوزم و پایان ندارم، درد یعنی که-

 

محتاج دستان کسی باشی که می خواهد

آواره باشد در خودش این مرد، یعنی که-

 

شب ها به دور از تکیه گاه و سرپناهی امن

باشد رفیق یک سگِ ولگرد، یعنی که...

 

چیزی نمانده تا تهِ این جاده ی بن بست

این راه های بی برو برگرد، یعنی که-

 

یک روز شاید زود،شاید دیر... می فهمی،

زخم زبان مردمِ نامرد یعنی چه

 

امید صباغ نو





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


دنیای زیبا حیوانات گوناگون (3)

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم

چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم

 

این همه فاصله، ده جاده و صد ریل قطار

بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم؟

 

از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من

بین این قافیه ها گم شده و در به درم

 

تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر

این همه فاصله کوتاه شود در نظرم

 

بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

 

بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک

کفر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم

 

من خدای غزل ناب نگاهت شده ام

از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم

 

امید صباغ نو

 





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


زخمی عمیق بر تنِ تقدیر خورده است

گویا به روزهای نفس گیر خورده است

 

وارونه است کار جهان، پس عجیب نیست

دیگی اگر که بر تـهِ کفـگیر خورده است   !

 

این داستان حقیقت تاریخ ماست،چون-

مثل تبر به فرق اساطیر خورده است

 

مردان کوفه از تو حمایت نمی کنند

چون متنِ نامه لاک غلط گیر خورده است!

 

شش ماهه ی شهید، در آغوشِ مادرش

از چشمه ی بهشت برین شیر خورده است

 

حالا تویی و کربِ بلایی که پیش روست

بر پای کودکان تو زنجیر خورده است

 

شقّ القمر دومرتبه تکرار می شود

این بار ماه قافله شمشیر خورده است

 

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود

تقصیر آب نیست، گلو تیر خورده است...

 

***

آن قدر غرق تشنگی لشگرت شدم

دیدم ردیف شعر تو تغییر کرده است

 

دیدم که زینب آمده در پای ذوالجناح

می پرسد: آفتاب چرا دیر کرده است؟

 

[آن صحنه ای که فرشچیان چند قرن بعد

از عشق بی کران تو تصویر کرده است]

 

دیدم که شام، محشر کبری شده ست وُ باز

زینب تو را هر آینه تکثیر کرده است

 

ای کاش روز واقعه بودم کنارتان

ای کاش ها... مرا به خدا پیر کرده است

 

آقا ببخش!گریه امانم نمی دهد ...

 

 

امید صباغ نو





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


عکسهای گوناگون و طنز

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند    

دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند


آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده    :

وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند


تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است

اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند


آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند


 «مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!


ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند

کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!


بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم

چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند


می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش

نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...

 

 

امید صباغ نو





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


دنیای زیبا حیوانات گوناگون (3)

به آیینت قسم حتی قلم هم گیج و لرزان شد

تمام شعر من از شوق تو گیسو پریشان شد

 

نقابی بسته ای بر چهره ات دیوانه ی شاعر

و چشمان خدا پشت نقابت خوب پنهان شد

 

بخند و آسمان چشم شاعر را بباران و 

بدان لبخند تو در این غزل آیینه گردان شد

 

نوشتم آینه ... آیینه یعنی تو نه یعنی من

حضورت معنی آیات سحر آمیز قرآن شد

 

غزل ویرانه شد از رفتنت فالم خبر دارد

چرا که اسم تو تعبیر نقش توی فنجان شد

 

برایت بی گمان من حکم آن دیوار را دارم

که قلب تیر خورده روی آن مفهوم ایمان شد

 

نقاب از چهره ی خود بر نداری ،گفته ام آنشب

که اینجا ماجرای جنگ بین عشق و وجدان شد

 

امید صباغ نو






نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


درد ِعشقی کشیده ام که فقط ، هر که باشد دچار می فهمد

مرد ، معنای غصّه را وقتی ، باخت پای قمار می فهمد

 

بودی و رفتی و دلیلش را ، از سکوتت نشد که کشف کنم

شرح ِ تنهایی مرا امروز ، مادری داغدار می فهمد

 

دودمانم به باد رفت امّا ، هیچ کس جز خودم مقصّرنیست

مثل یک ایستگاه ِمتروکم ، حسرتم را قطار می فهمد

 

خواستی باتمامِ بدبختی ، روی دستِ زمانه باد کُنم  

درد آوارگیِ هر شب را ، مُرده ی بی مزار می فهمد

 

هر قدم دورتر شدی از من ، ده قدم دورتر شدم از او

علّت شکّ سجده هایم را ، « مهُرِرکعت شمار» می فهمد !

 

قبلِ رفتن نخواستی حتّی ، یک دقیقه رفیقِ من باشی

ارزش یک دقیقه را تنها ، مُجرمِ پای دار می فهمد

 

شهر ، بعد از تو در نگاهِ من ، با جهنّم برابری می کرد

غربتِ آخرین قرارم را ، آدم ِ بی قرار می فهمد

 

انتظارِمن ازتوانِ تو ، بیشتر بود ، چون که قلبم گفت :

بس کن آخر ! مگرکسی که نیست ، چیزی ازانتظارمی فهمد ؟

 

 

امید صباغ نو





نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری

جا
دوی چشم های تو را دختری نداشت
جادوی چشم های تو را دیگری نداشت

می خواستم وجود تو را شاعری کنم
این کار احتیاج به خوش باوری نداشت

آتش زدی به زندگیِ مردِ آذری
تقویم قبلِ آمدن ات «آذر»ی نداشت

در چشم هات معجزه بیداد می کند
باید چگونه دعویِ پیغمبری نداشت؟!

یک شهر در به در شده است از حضورِ تو
یوسف هم اینقَدَر، به خدا مشتری نداشت

بر «تختِ» خود بخواب و به «جمشید»ها بگو
این مرد قصدِ غارت و اسکندری نداشت

وقتی که رفت، جنسِ دلش را شناختم
او یک فرشته بود، اگرچه پری نداشت...

امید صباغ نو




نوع مطلب : اشعار امید صباغ نو، 
برچسب ها : امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : علیرضا انصاری


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


بیت آخر همیشه نتیجه گیری کلی از شعره
و معمولا نقطه اوجه شعر هم هست

من همچنان منتظره بیت آخر این دنیام
به امید بیت آخر

مدیر وبلاگ : علیرضا انصاری
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی